سید ایلیاسید ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

مسافری از بهشت

مسافرت همدان

بعد از سفر شمال چند روزم رفته بودیم همدان اینجا بوعلی، اونایی که تو عکسم هستن هیچ ربطی به من ندارن، خودشون اومدن تا تو عکس با هم باشیم اینجا بابا طاهر، فقط هنر عکاسو ببینین، بابایی من واقعا هنر منده اینجا هم دوباره بابایی عکس گرفته دارم به مردم نگاه میکنم ولش کن، زیر پام قشنگتره اینجا هم گنجنامست پایان   ...
17 شهريور 1391

یه حموم داغ

یه روز که رفته بودم حموم و مشغول خوردن خرچنگم بودم، مامان شروع کرد ازم عکس گرفتن واقعا که، از زاویه های مختلفم عکس میگیره مامان بسه دیگه، بذار راحت باشم ای باباااااااااااا آخیش بالاخره تموم شد ...
16 شهريور 1391

مسافرت شمال

این مسافرت دومین مسافرت شمالت بود، دفعه اول 3 ماهت بود و خیلی کوچیک بودی تو راه رفت بیشتر خواب بودی  تازه بیدار شده بودی و شروع کرده بودی به گریه کردن، ولی تا مامانی رو دیدی خندیدی  در حین خندیدن، پستونکت افتاد     اصلا دریا رو دوست نداشتی تا میبردیمت نزدیکش گریه میکردی،  همش میخواستی پشت به دریا بشینی    با بابایی دنبال مرغ و خروسا کردین       اینجا هم خونه ویلایی دایی محمده ایلیا و مهیار     موقع برگشت اینقدر سرد بود که دخترت کردیم، تو هم حسابی خوشت اومده بود  ...
12 شهريور 1391

جشنواره سها

ایلیا تو جشنواره رمضان سها شرکت کرده، اگه دوست داشتید برید تو سایت جشنواره سها وبهش رای بدید              http://soha.torgheh.ir/festival/festivalPage.php?festival=3                                              ایلیا سپهر نوش                                     &nb...
5 شهريور 1391

کارای جدید پسری

امروز صبح که از خواب بیدار شدی شروع کردی سرسری کردن اونم به صورت خوابیده مامانم هی سرسری میخوند برات و تو بیشتر سرسری میکردی فدات بشم که هر روز یه کار جدید میکنی،  وقتی رو پام میذارمت تا بخوابی تو همینطور سرتو تکون میدی    از کارای دیگت اینه که غروب که میشه چشمت به دره، یعنی منو ببرین بیرون   عاشق نگاه کردن به آیینه ای و دوست داری با پا بکوبی روش ...
27 مرداد 1391

خوردنی خوشمزه

دیروز که داشتم برای خودم بازی میکردم یه خوردنی خوشمزه پیدا کردم از این به بعد به جز دستام، پاهامم میتونم بخورم، هوراااااااااااااااااا ...
26 مرداد 1391

یه کار خطرناک

دیروز داشتم رو تشک بازیم بازی میکردم   و همراهش tv میدیدم   که یهوووووووووووووو   بلههههههه، که یهو یه کار خطرناک کردم، حالا شانس آوردم مامانی اونجا بود وسریع نجاتم داد  مامانی من تسلیمم   ...
24 مرداد 1391

مدل جدید خوابیدن

تازگیا یاد گرفتی تا میخوابونمت اینجوری میشی، والبته بعد از چند دقیقه هم بیدار میشی و من دوباره باید بخوابونمت   ...
23 مرداد 1391